![]() |
![]() |
|
| آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها... |
|
دیر کرده بودم
مثل همیشه.... پرواز را به خاطر سپردم پرنده ام مرد پرواز بی پرنده را چگونه در یابم....... من برای سرودن تو زیاد کم آورده ام.... من اصلا" برای سرودن تو شاعر شده ام.... من اینجا دلم گرفته.... چه این آدم ها پر از مورچه اند...پر از بار ...پر از نقطه های سیاه.... راست می گفت سهراب آدم اینجا تنهاست.... و در این تنهایی سایه ی نارونی تا به ابدیت جاریست.... گاهی وقت ها آنقدر دلتنگم که دلم می شکند با یک آه... سمت اینجا دور است................... ...... من به مرگم راضیم امانمی آید اجل بخت بد بین از اجل هم ناز می باید کشید.... شما ؟؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:7 توسط آسمان |
|
|
"به نام حضرت دوست"
من پر از غربت معصوم پرندگانی هستم که با تمام وجود برای رسیدن به آغوش من رنج سفر به جان می خرند..... من پر از اشک های کوچکی هستم که یک بار نازل شدم به سمت کسی... من پر از ای کاش زمینم...پر از خواهش رود... من ... با من به میهمانی پرنده ترین لحظه ی عزیمت بیایید...من برای دیدن شما پراز آفتاب و عشقم...پر از نی لبک و شور... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 6:34 توسط آسمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خطاط سه گونه خط نوشتی..
یکی را او خواندی , لاغیر یکی را خود هم او خواندی,هم غیر یکی نه او خواندی,نه غیر او آن خط سوم منم... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران حسین پناهی نظام روانشناسی ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|