تبليغاتX
اشک های آسمان
آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها...

پشت پنجره بودم که دلم برای خودم تنگ شد

و شعری که می رفت با غروب یکی شود

پشت پنجره بودم که کوچ شروع شد

و پرنده ای که هم صدای فصول می رقصید

پشت پنجره بودم که مادرم رفت

و چادری که یک شب به نمی دانم قصه ها رسید

پشت پنجره بودم که پاییز شد

و خون مرده ی رگ های مرا زردی یک دلهره رنگین کرد

پشت پنجره بودم که پدرم خندید

و من از شوق نگاهش رسیدم به بلوغ

پشت پنجره بودم که باران گرفت

و هوا بوی کاهگل مرده را تا به حس من رساند

پشت پنجره بودم که تو را دیدم

یک انسان با خاکروبه هایی از پشت اساطیر

یک مرز نامشخص از تشخیص

تو که آنجا بودی من پنجره را دوست می داشتم

و عبور گیج اتوبوس ها را از آنجا

و اینکه کاش همیشه باران می بارید

.......

در عبارت ناگهانی پنجره های پریده رنگ هنوز هم ردی از انتظار هست

این را همیشه مادرم می گفت

و پدرم که لبخندش تلخ تر می شد

و اتوبوس ها ...

در شهر بی ابر باران می میرد

و این تقصیر آدم هاست

آدم های قرن زده ی پیر

دلم برای پرنده ها تنگ می شود

وتو...

بی نشانی گم شدی

و من هر روز برای دیدنت تنهاتر می شوم

با امروز بیست و دو سال است که من...

 

 

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:46  توسط آسمان | 

نماي اول :مردي تنها ..

خيابان پر كلاغ سرد دي ماه

ساعت نزديك دوازده

شهر ...شيراز آن روز

كمي آن سوتر از من

من و كوچه ....

دخترك نگاه من با پاي پياده سر رسيده از اعماق من

تازه

گريه ناك

تب سوز

لبانش به تلخي دست خوش

بوي خواب نگران مرگ

و مردي كه با كوچه مي رود...

شب است...

دخترك تن به سوزش يادي رفته

زمستان كه همه اش رفتن بود...

يلدايي نگران از رفتن.

كسي  آنجاست...

او كسي است..

دخترك زود دلش مي گرفت

مرد تيره...

مرد سياه پوش

دختر تنها بود...

خطوط صورتش پر شده بود از جا پاي كوچكي از زندگي...كه دروغ بود

مثل مسير كلاغ هايي كه سيصد زمستان را در برج سپري شدن ها قار قار مي كردند..

و باز همان حكايت هميشگي.

مرد كنار پنجره اي بود...

دختر تاوان اشتباه

مرگ قار قار مي كرد..

مرد:مريم....

دختر:........

همين...

نماي آخر:سكوت تمام كوچه از كلاغ ها

صبح سرد دي ماه

شيراز...ساعت شش ..

بادي است كه مي آيد..

و يك جسم مبهم برفي..

مردي كه مي گريد...

زني كه ديشب مرد...

و اين تمام آن ندانسته مسير از وزش سرد كلامي كه من نمي دانم چيست..!!

و من ...همين!!!

 

 

ساراي همسفر آب شد...

اگه یه دختری رفت...پشت سر ش بايد مرد..

اون رفته که دیگه برنگرده..

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 13:35  توسط آسمان | 

من با تمام دشواري اين لحظه هاي سكوتين درگيرم

با مشتي انعكاس تنهايي

آن هم در دور دست كلمات

پشت پنجره بودم

باد مرا مي بوسيد

و من همان شاهد بي شكوه ي باد مي شدم

من به رفتنت آشنا بودم

هميشه اين زمستان لعنتي

و مشتي هم آغوشي با شعر

و عروسك هاي كوكي برادرم

كه به بلوغ مي رسيدند

تو مي رفتي

تمام كوچه با تو

يك رفتن براي همين كه نمي دانم چرا؟!

جايي كه جاده تمام مي شود .....آسمان مي ميرد...

ستاره ها سوگواره گاه اين سودايي بي بازگشتند

و تازه اين يك اخطار است...

كاش كسي تو را براي من رقم مي زد

بدون سرنوشت...

گيتار باد شكسته

من پر از پرنده ام...

اينها نمي دانند...

 

هر چه گشتيم در اين شهر نبود اهل دلي

كه بداند غم دلتنگي و تنهايي ما...........

                               براي هميشه بماند براي او...

           

...........................................................  .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:37  توسط آسمان | 
قطار و انتهای ریل یک سواد دور

شب است

ابتدای خلسه در سرای نور

همین که تازه شوی برای من

دور می شود این همه ذهن نو خطور

می بری مرا

می رسانیم

ای پادشاه ملک هور

من از پشت حیرتی نو رسیده ام

آه

از یک نقطه در باقی حضور

از کم کمک لحظه ای که کسی پر شد از صدای خدا

که کفش ..پا سرزمین طور

شب است

مرغ حق هم به آهنگ شور

من از پشت دلواپسی خوانده ام

ترانه صدایی برای ظهور

کسی هم صدا با صدای سریع نزول

کای آدمی زاد خفته به بالین گور

رهایی به مانند یک شعر خیس دروغ

پر شده مست به آهنگ بلوغ........

من امشب پر از سهم  بی خوابیم

شعر بازیچه در دست زور...

 

یاد من باشد تنها هستم...سهراب

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:4  توسط آسمان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خطاط سه گونه خط نوشتی..
یکی را او خواندی , لاغیر
یکی را خود هم او خواندی,هم غیر
یکی نه او خواندی,نه غیر او
آن خط سوم منم...

پیوندهای روزانه
انجمن روانشناسی ایران
حسین پناهی
نظام روانشناسی ایران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
سید محمد رضاهاشمی زاده
می خندم یا می گریم....
شقایق
یک شاخه اردیبهشت
محکوم به مرگ
سید حکیم بینش
خاتون جون
فصل فاصله(دکتر محمد رضا ترکی)
گل پونه ها
تازه های ادبی
رضا شیبانی اصل
شعر و اندیشه
محمد حسین آسایش
چرندیات یک دیوانه
دل غریبه
سید امیر حسین مولانا
میلاد شکری
بهزاد بهادری
مسعود عباسی
سید مهدی موسوی
احمد فیاض
دکتر اسکندریان(نامی)
تورج بخشایشی
انجمن شاعران مرده
افشین حیدری
داستان مینیمال
غزل مولانا
دکتر داود بیات
بهار(صلیب عشق)
سکوت مترسک
نغمه های غریبانه
انجمن شاعران جوان
تمشک تلخ
کاروان سرای خویش خراش ما
مصطفا فخرایی
بر پله ی آخر
روانشناسی و مشاوره ورودی82 دانشگاه شهید بهشتی
خوابگاه دانشجویی
سایت رسمی دکتر محمد عطاران
مونا زنده دل
نشریه ادبی عروض
پیام یزدانجو
خالی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

zzz