![]() |
![]() |
|
| آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها... |
|
این بار دلش دورانی بود
مسیری که در آمد و شد پیدا شد کسی چه می دانست ...شاید.. نمی دانم تمام مسیر از التهاب لحظه های پر معصیت که زندگی همیشه این گونه شاید کافی نیست بازگشت به جایی که مخاطب اسیر هیچ خواهد شد و باز درد نرسیدن...شاید.. دختری که دیگر نرسید اینجا زندگی درد می خواهد .. و اینکه تو باید باشی که من عاشق شوم بیایم تو باشم .. بازگردم از بازگشت که در دوران این همه من ..بودا نخواهی شد...شاید می دانم که تو در کالبد شعر من دمیده دمیده می شوی تو منی ..شاید .. تو در من حلول کرده ای...یادت هست ..؟ تاج محل یادت هست..؟ تو در من ماندی تا بازگردد این بازگشت تلخ.. بودا می گفت.. کاش یکبار می شدی همیشه ...من ...همیشه ...تو...
و باز هم نیامدی...
ترس من از نداشته ها نیست ..که من بسیار دارم ترس من ار داشته هایی است که ندارم... ترس من از نبودن نیست ...که همیشه بوده ای با من ترس من از بودنی است که نباشی با من.. من با تمام تو غریبم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 9:39 توسط آسمان |
|
|
مسیر شعر به سوی ثانیه ها
مردمانی به رسم شالیزار شکایتی از باد کسی برای رسیدن نقره ای او که برای شعر تنها بهانه ای بی نشانه بود تهی از سه شنبه ها برای آخرین بارش می مرد او که فقط یک بهانه بود اوکه نگران از شب می شد وبرای جیرجیرکها شعر می گفت سه شنبه صبح... پیرزنی از سروده ها گیج وآینه که هر چه بود ...اونبود مادرش شبیه خواب پدرش باز مانده ای از دورترین ها شب از حکمت ..وارونه پیرزن آبستن مرگ نقره ای فرش ها و ویرانی...همین سه شنبه .. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:55 توسط آسمان |
|
|
سلام دوستای گلم ...حالتون خوبه؟امیدوارم تعطیلات به همگی خوش گذشته باشه و سال جدید رو با بهترین آرزوها شروع کرده باشید...مدتی نبودم از همه ی دوستای گلم ممنونم که به یادم بودند..
امروز با دو تا شعر به روز می کنم..یکی از دل نوشته های خودم...و یکی از شعرهای یک شاعر با ذوق و تازه وارد..(پسر داییم) ...منتظر شنیدن نظراتتون هستم..
(سید داوود طباطبایی....ادبیات خوندم ...این شعر تقدیم به همسرم...) در این مسافت غریب میان ما فاصله نیست میان این تفرقه ها دل تو با دلم یکیست
اگرچه لحظه ها همه رنگ غروب غربت است برای تکرار بیا تا به همیشه فرصت است
دلم همیشه تنگ تو دلت همیشه تنگ من جاده فقط بهانه است برای وصلت دو تن
میان خلوت خودم تو را مرور می کنم و اینچنین ز دوریت کمی عبور می کنم
شقایقانه مانده ام کنار بیشه زار مرگ و یا به روی شاخه ای که مانده رد پای برگ
تمام ماندگاریم رسیدنی دوباره است رسیدنی که آسمان منتظر نظاره است
همسفر همیشگی همسر مهربان من ستاره پاش احظه ها شادی بیکران من
اعظم زندگی من دورم اگرچه با توام بهار نامه ی دلم شعر و غزلچه با توام ۱۸/بهمن/۱۳۸۵
و این هم از من... برای فروغ.. صفحات جاریند من به نارنجی آسمان فکر می کنم و نقاشی ساده ای از یک جفت چشم برهنه دلم کلمه می خواهد نگاه گرگ و میش زنی و وحشی ترین سکوت لحظه از باغ و امتداد تاریک هزار بار رنج پاییزی -سلام زندگی... بانیان کلمات الکن شده اند و جذامی از نو شاعر حرف هایش همیشه اتفاق بود و همیشه هم تویی سردرگم و من که به یک قبر معیوب شده ام به یک عبارت ناکام و تمام عروسک های خواهرم را که یکبار ظهر جمعه نبودنش را و شاید بی خواهش ترین شعر کسی را قاصدکی پیدا شود بی وزن اساطیر دست هایم سایشگاه قریب قربت این حوالی اند ظهر نبودن یک بی وزنی گرگ و میش......همین..
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:50 توسط آسمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خطاط سه گونه خط نوشتی..
یکی را او خواندی , لاغیر یکی را خود هم او خواندی,هم غیر یکی نه او خواندی,نه غیر او آن خط سوم منم... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران حسین پناهی نظام روانشناسی ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|