![]() |
![]() |
|
| آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها... |
|
و رازهای سر به مهر من
به جرم راز بودنش صلیب می شوند ودر قضاوتی که قاضی اش تو بوده ای که شاکی اش تو بوده ای چه جای قضاوت است...! برای من که مرداد به دنیا آمده ام مرداد خیس عبور جایی که سرخی یک شادباش غریب ...پدرم را .... بابایی! گویش گنگ نیایش مرا از چیزی می فهمید که حادثه اش قشنگ بود شبیه تمام شعرهای خدایان خسته از عبور و پیامبران خسته از کتاب مرا که همیشه سخت میداری همیشه در جرم های نقره ای تمام این همه در من ...هوار می کشد و جز دروغ حقیقتی نیست ....... . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:0 توسط آسمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خطاط سه گونه خط نوشتی..
یکی را او خواندی , لاغیر یکی را خود هم او خواندی,هم غیر یکی نه او خواندی,نه غیر او آن خط سوم منم... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران حسین پناهی نظام روانشناسی ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|