![]() |
![]() |
|
| آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها... |
|
میان پیچ وخم دردزاد این لحظه باز درگیر با خویشتنم
خیس عزیمت خویشم خیس تنهایی ام خیس بودنت مثل هیچ میشدم آرام آرام بوسه ای در باران سرخ این رایحه در من حسرت می شد من قاعده داری را سر کشیدم از خلقت باز سهم دیرینه همین بود یکبار ترانه با من یک مرد خسته یک باغ ترانه تنها یک دیوانه لحظه در من بیمار...! همین که سرودمش شعر خمیازه شد تو را...! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 19:9 توسط آسمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خطاط سه گونه خط نوشتی..
یکی را او خواندی , لاغیر یکی را خود هم او خواندی,هم غیر یکی نه او خواندی,نه غیر او آن خط سوم منم... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران حسین پناهی نظام روانشناسی ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|