![]() |
![]() |
|
| آن شب که باران آمد...من پر بودم از خواهش پرنده ها... |
|
قرار شد ..تکرار کنی..
این منم از تو تهی تر و لبریزتر از من..تهی..! سرمشق شعری که با دست های مترسک یکی شد مترسک نگاه مردمی ناشیانه به رد شب سالیانی را که چشم هایت مرده بود از من من قالب تنگ را تهی کردم از خویش این آخرین بار است.. آخرین رعشه بدرود...!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 19:48 توسط آسمان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خطاط سه گونه خط نوشتی..
یکی را او خواندی , لاغیر یکی را خود هم او خواندی,هم غیر یکی نه او خواندی,نه غیر او آن خط سوم منم... |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن روانشناسی ایران حسین پناهی نظام روانشناسی ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|